پارت صد و سی و نهم :

مرضیه با گریه و وحشت دست و پا می‌زند؛ اما یونس هول کرده مرضیه را روی زمین می‌کشد و در ورودی را با پا می‌بندد و کابوس او باز نفس می‌کشد و تنش را زنده زنده می‌سوزاند. گذشته با تمام تاریکی‌اش باز به جان رو به اتمام مرضیه هجوم آورده و او خیره به در بسته، تصویر پانزده سال پیش پشت نگاهش یخ می‎‌بندد.
یونس با ترسی که قفسه سینه‌اش را به درد اورده، به چشم‌های خیس و ترسیده مرضیه نگاه می‌کند:<

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    2

    تو بیشتر غلط تربیت شدی،رفتی اون بدبختو به کشتن دادی هنوزم نفهمیدی عمق فاجعه کجاست،فکر کردی با دوتا خدایا توبه همه چی درست شده؟ نه خیر مرضیه هنوز روانیه،الانم با یه من کاره ای نبودم از زیر تاوان می خوای در بری 😠🙏🏻

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    دقیقااا نمیخواد به هیچ عنوان مسئولیت کارشو قبول کنه و فکر میمنه چون بعد اون روز مثل ادم زندگی کرده اون‌روی کثیفش از بین رفته و الان فهمیده همون ادمه فقط باید موقعیتش پیش بیاد

    ۲ ماه پیش
کپی شد!